تبليغاتX
***دلتنگی***

یه دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميکنه.
يه دوست واقعي درِ يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه.
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده.
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه.
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه.
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره.
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره.
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه.
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني.
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني.
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلات را حل کنه.
يه دوست معمولي وقتي بين تون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه.
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعواهم زنگ ميزنه.
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره.
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني.

يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه.
يه دوست واقعي اونو واسه همه ميفرسته.
یک دوست معمولی از درونت بی خبره.
یک دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه.

 

 آپلود عکس
+ خط خطی شده در 88/10/10ساعت 10 توسط حــمــیــد |


آدمها و دنیا

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و
گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا
بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد.
پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟
پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه.

+ خط خطی شده در 88/10/09ساعت 10 توسط حــمــیــد |


مدعیان رفاقت بسیارند . تا پای آزمایش در میان نباشد هر کسی از راه رسیده و نرسیده مدعی عشق است . رفاقت را باید با صداقت آزمود و صداقت را میشود از ته نگاههای یک انسان فهمید . چشمها همه چیز را لو میدهند. حتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای . دوستی یک معامله نیست و این همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی به سود و زیان آن می اندیشند سودی از دوستی نخواهند برد . دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است .

دوستدار تو به سعادت تو می اندیشد حال آنکه عاشق تو به داشتن تو ......

دوستی بالاتر از عشق است . سعی کن تا کسی را در دوستی نیازموده ای عاشقش نشوی . ملاک دوستی به رنگ و قد و وزن و ناز و عشوه و ... نیست . معیار دوستی صداقتی است که دوستت در صندوقچه دلش ذخیره کرده است . آنچه باز هم از دوستی و عشق بالاتر است آزادی است . این آزادی است که پیش از دوستی ارزش دارد . نباید با دوست داشتن کسی او را از آزاد بودن و آزاد انتخاب کردن محروم کرد .

گاه انسان آنچنان عاشق می شود که به هر وسیله ای که شده است می خواهد محبوبش را مال خودش کند . و این بر خلاف اصل آزادی است . آنچه در اولویت است آزادی است . نباید به زور کسی را به دوستی خود واداشت . شرط دوستی آن است که آزادی دوستت را مقدم بر داشتن او بدانی . هر گاه آزادی محبوبت را مقدم بر داشتن او دانستی بدان که او مال توست حتی اگر با کس دیگری باشد.

و حرف آخر

دوستی تملک تو بر کسی یا چیزی نیست . دوستی مثل بوییدن یک سیب است ، بدون آنکه به آن گازی بزنی و عشق گاز زدن سیب است ، یعنی که بخواهی آن را مال خود کنی .

+ خط خطی شده در 88/10/08ساعت 10 توسط حــمــیــد |


***نمیدانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم؟

نمیدانم تو را بخوانم که برگردی یا خودم را دعا کنم که بیایم؟

از این بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم؟

هیچ میگویی اسیری داشتی حالش چه شد؟

خستهء من نیمه جانی داشت

احوالش چه شد؟

دلم تنگ است نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی.

پریشان حالم و بی تاب میگریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست.

نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم

من به دنبال تو همچون کودکی هستم.***

 

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست

لحظه های دیدار با همه زیبائی گاه پر از دلتنگیست که

مبادا دیدار شیرین امروز خبر تلخ فردا باشد.

+ خط خطی شده در 88/10/07ساعت 11 توسط حــمــیــد |


 آپلود عکس
 

تو را نمی بخشم

نمی بخشمت
بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی

بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی

بخاطر دلی که برایم شکستی

بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی

بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

 
و می بخشمت
بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

 

*****************

+ خط خطی شده در 88/10/01ساعت 18 توسط حــمــیــد |


يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ....

 

************************

+ خط خطی شده در 88/09/30ساعت 11 توسط حــمــیــد |


وقتی در ایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که پشت یک پنجره بارانی بی هوا شاعر می شوی... وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد... کسی هست که می شود به او پناه برد. کسی که شب دلتنگی را با او می توان قسمت کرد.

نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن.

تا چه وقت می خواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدان های اتاقت پیوند بزنی؟

تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟

می توان از تاریکی ها گذشت  می توان خود را در کوچه های سبز دوباره یافت.

یک نفر هست یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت با توست.

شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن........تنها با او!!!

 

******************

+ خط خطی شده در 88/09/29ساعت 12 توسط حــمــیــد |


سلام دوستان

من اومدم ......

شرمنده از اینکه مدتی نبودم.....دسترسی به نت نداشتم ....

خوشحالم از اینکه دوباره برگشتم پیشتوم ........

 اومدم با دلی پر از دلتنگی ..... اومدم که بگم این دنیا با آدم هاش چقـــــــــــدر نامردن ......

چی بگم ، چی بگم که هر چقدر هم بگم چیزی از پیش نمیره.....

بی خیال

 اگه نمیتونم چیزی رو تقییر بیدم عوضش دوستای خوبی مثل شما رو دارم .......

بای تا های

 

*****************

+ خط خطی شده در 88/09/28ساعت 21 توسط حــمــیــد |


 

آری همیشه قصه این چنین بوده است

 

گفتی از دلتنگی هایم دیگر سخنی نگویم

 

من امشب دلتنگی هایم را به دست باد سپردم

 

تا این باد با دلتنگی هایم چه کند

 

آیا دلتنگی های مرا به دریا خواهد برد؟

 

و فریادش را با فریاد موج های بیتاب یکی خواهد کرد؟

 

یا  در این شب بارانی ...

 

بر سنگفرش کوچه ی خلوت جاریش می کند

 

یا شاید در شبی مهتاب

 

آن را به نگاه یک غریبه که به ماه خیره شده بسپارد!

 

یا شاید در پگاهی سرد

 

در گوش دو پیکر خسته در خواب زمزمه اش کند!

 

آیا کسی دلتنگی های مرا خواهد شنید؟

 

دلتنگی هایم را به باد سپرده ام...

 

شاید این باد دلتنگی مرا

 

در گوش تو ای ناب تر از غزل هایم زمرمه کند!

 

 بگذار برایت بگویم

 

 

که امشب سخت دلتنگت هستم...............!

+ خط خطی شده در 88/07/12ساعت 12 توسط حــمــیــد |


یه جورایی باز دلم گرفته... نمی دونم چرا...
نمی دونم چرا وقتی به تو فکر می کنم
یهویی از دنیا می پرم...
فکرشو کردی وقتی تو ساحل قلبم راه میری...
فکرشو کردی وقتی که تو دریای اشکام شنا می کنی...
یا وقتی که تو آسمون چشمام پرواز می کنی...
یا وقتی که شبها به خوابم میای
و به درددل هام گوش میدی...
یا وقتی که با اشک چشمام وضوی عشق می گیری...
یا وقتی که به نقاشی طلوع زندگیم٬ سفید پوشی...
و به نقاشی غروب زندگیم٬ سیاه پوش...
میدونی آروم میشم...
میدونی آروم میشم اما نه به آرومی روزهای دریا...
میدونی آروم میشم اما نه به آرومی شب های صحرا...
فقط به آرومی با تو بودن.....

 

***********************

+ خط خطی شده در 88/07/11ساعت 12 توسط حــمــیــد |


دیگر نمی خواهم گریه کنم.صبر می کنم.چاره ای نیست.نمی توانم بگویم دوستش دارم.نمی توانم جلوی لرزش صدایم را بگیرم که چطور راز دلم را فاش می کند.باید صبر کرد.من تا آخر عمر ایستاده ام.شاید بیاید.شاید ببیند که من این همه وقت منتظرش بوده ام و نگاهی به من بیاندازد.دیگر نایی برای گریه ندارم.خسته ام.خیلی خسته.فقط ، فقط می خواهم بفهمد که دوستش دارم.نمی دانم چطور؟؟آیا قاصدک ها کمکم می کنند؟؟آیا پرنده ای است تا بتواند ندای عشق مرا به او برساند؟؟آیا شاپرکی هست تا بر شانه ی او بنشیند و در گوش او.....

دیگر حالی نمانده....

حتی توان نا امیدی هم در من فروکش کرده.اشکالی ندارد.سال ها هم که شده صبر می کنم.بالاخره می توانم با عکسش با یادش و با دیدارش کمی خود را کنترل کنم.از شما هم به خاطر ناامیدی هام پوزش می طلبم.

 

************************

+ خط خطی شده در 88/07/10ساعت 21 توسط حــمــیــد |


              بیچاره من که بعد تو آواره میشم                  باورم نمیشه که رفتی از پیشم  

 رو زمین گذاشتمت اما به سختی                     اومدم ببینمت اما تو رفتی

چاره درد من مرگم رسیده                          اینجا حتی قبله هم صبرم نمیده

     اومدم نذارم عشقتو ببازی                         اما این رسمش نبود مهمون نوازی 

آره این رسمش نبود مهمون نوازی

  

میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم         میسوزم تو نیای چشامو من به در میدوزم 

میمیرم نگو رفتن من باست فرقی نداره        من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نـــداره 

میرم میرم میرم بدونه وداع                       میرم میرم میرم به خـاطـره ها 

میرم میرم خــداحــافــظ 

 

بیچاره ام ، خسته ام ، چشم انتظارم                 توی این پس کوچه ها تنها نذارم

نیستی از تاریکی شبها میترسم                       بی وفا دارم توی سرما میلرزم 

 میترسم از غصه ها دووم نیارم                         آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم  

     آروم آروم دارم از غصه میمیرم                        تو بگو نشونتو از کی بگیرم

تو بگو نشونتو از کی بگیرم

  

میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم           میسوزم تو نیای چشامو من به در میدوزم

   میمیرم نگو رفتن من باست فرقی نداره          من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره       

   میرم میرم میرم بدونه وداع                       میرم میرم میرم به خاطره ها 

میرم میرم خداحافظ

  

تموم زندگیم این بود ، من و بغض و در و دیوار ، چی مونده از سر خستم

که میخواد بشکنه این بار ، میرم خدا حافظ

  

میرم میرم میرم بدونه وداع                       میرم میرم میرم به خاطره ها 

میرم میرم خداحافظ

**************************

+ خط خطی شده در 88/07/09ساعت 20 توسط حــمــیــد |


خودت میدونی میدونم دلیل رفتنت چی بود اما میتونستی نری چرا میگی قسمت نبود

اگه قسمت نبود چرا تو موندی خدا چرا ما رو به هم رسوندی

اگه میدونستی یه روزی میری چرا روزها رو تا اینجا کشوندی

چرا روزها رو تا اینجا کشوندی؟

 

  چی بودم چی شدم بخاطر تو                   ولی پشت دلم رو خالی کردی

حالا اسمت میاد گریم میگیره                  نمیدونی که با دلم چه کردی

          اگه در حق تو خوبی نکردم                      بدون که خالی بود دستهای سردم

ولی من در عوض هر چی که بودم          با احساسات تو بازی نکردم

با احساسات تو بازی نـــکـــردم

 

 

اگرچه میدونم دوسم نداری                   به هر در میزنم تنهام نذاری

اگر پای کسی هم در میونه                   بذار اسمت اقلاً روم بمونه

دم آخر بذار دست روی دستهام              بذار بهت بگم دردم چی بوده

فقط لطفی کن و حرفهامو بشنو              شاید دیگه نگی قسمت نبوده

اگه تصمیم رفتن رو گرفتی                    ببخش اگه پشیمونت نکردم

آره من باسه تو کم بودم اما                   با احساسات تو بازی نکردم

با احساسات تو بازی نـــکـــردم

+ خط خطی شده در 88/07/08ساعت 12 توسط حــمــیــد |


 دیگه مجبور نیستی هر جا که میری ازم اجازه رفتن بگیری

میشه با هرکی که میخوای بجوشی اصلا هرچی دلت میخواد بپوشی

میشه به هرکی میخوای دل ببندی یا با غریبه ها بگی بخندی

وقتی گیر میکنی یا میری جایی دیگه نیستم بهت بگم کجایی دیگه نیستم بهت بگم کجایی

نرو تنهام نزار با درد و غمهام اگر چه دلخوری از خیلی حرفام به قرآنی که از سایش گذشتم به مرگ هردوتامون خیلی تنهام

نگو میبینمت یه روز دیگه آخا احساسه من اینو نمیگه نمیتونم قبول کنم نباشم تر و خشکت کنه یه مرد دیگه تر و خشکت کنـــــــه یه مرد دیگه

 

خداحافظ  همیشه بهتر از من ، همیشه یا که هرجا سرتر از من ، تو چشمات بهترین بودن تو دنیا ، نمیدیدی اگر چه کمتر از من ، خداحافظ که رفتم بی بهونه ، از این خونه دلم بدجوری خونه ، به جای سر به روی شونه من ، تو یادم خاطرات تو میمونه ، تو یادم خاطرات تـــو میمونه

 

اگه کوه طلا باست بیاره اگه دنیارو زیره پات بزاره بازم دستای خالیم خوب میدونن که هیشکی قد من دوست نداره

 گلت خشک شد ولی هرگز نمرده زمان بوی تو رو از خونه برده دلم خوش بود مییای یه شب تو خوابم ولی چند ماهه که خوابم نبرده

 داری میری ولی پیشت میمونم واست هیچی نبودم خوب میدونم ولی من در عوض هرجا که باشم واست تا آخر عمرم میخونم

 واست تا آخـــــــر عمرم میخونم.

 

شاید خیلی چیزها میخواستی اما              منم هیچی نداشتم پات بریزم

اونقد بغضم رو پنهون کردم از تو                از اون روزی که رفتی مریضم

قدیما یادمه میرفتی جایی                        همیشه یه خداحافظ میگفتی

چقدر آسون شدم باهات قریبه                  بازم پشت سرم چیزی شنفتی

الان داغی نمیفهمی چی میگی                مدیونی اگه یادم بیفتی .....                    

+ خط خطی شده در 88/07/07ساعت 13 توسط حــمــیــد |